خرید بک لینک
خیلی بی پول بود، تازه شهریه رو داده بود و هیچ پولی دیگه نداشت.

به مامانش زنگ زد و گفت اگه می تونه یه چند تومنی براش بفرسته تا بتونه این چند وقت رو بگذرونه، ولی متاسفانه مادرشم پولی نداشت که بتونه براش کارت به کارت کنه.

یه چند روزی گذروند با همون بی پولی، ولی خب بالآخره از یکی از دوستاش پول قرض کرد، و گفت که تا چند روز دیگه بهت می دم.

دیگه چیزی نمونده بود تا فوق لیسانسش رو بگیره و برگرده شهر خودش؛ یه چند روزی هم یکی از هم دانشگاهیاش ازش خواستگاری کرده بود، از نظر خودش پسر بدی نمی اومد، ولی خب منتظر بود که مدرکش رو بگیره و بعد در موردش تصمیم گیری بکنه.

از این بی پولی پری ،شهرام که هم کلاسیش بود خیلی سود می برد، چون تو این فکر بود که بتونه با پری... بکنه، ولی هیچ موقع پری بهش رو نداده بود و حتی تو همون بی پولی ای هم که داشت رو نزد به شهرام، چون که می دونست که رو بزنه ،شهرام در عوض چه چیزی رو می خواست.

(این داستان رو هم دنبال کنید)

ادامه دارد..

Sh.sh

برچسب: ba bac 111 accident, نویسنده: نرگس میرزاپور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 5:11

صفحه بندی