خرید بک لینک
..مدتی از مرگ رها می گذشت که مادرش از اتاقش یک کاغذ پیدا کرد که حرف هایی از جنس رهایی که آنها می شناختند نبود
نوشته هایش را به امیر برادر کوچک رها داد که بخواند..
به نام خود
که تلاش کرده ام
رِسَم به خدای خود

من رها دختری دگرگون احوال به جنون رسیده ام، یا خود
خود را کُشَم و یا خدای خود
با اجازه میخوام راحت حرف بزنم، مامی اجازه میدی؟!
رهات به ته خط رسیده ،شبا کابوس می بینم
فکر می کنم کسی می خاد منو بکشه، آره مامی ،این دلیل مرگ منه«ترس» حوصله حرف زدن ندارم، الآن که این نوشترو خوندی مطمئنم که دیگه مردم
من می ترسم مامی

رها دختر کوچولوت

..

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:0  توسط shayan shayesteh

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاپور تاريخ: جمعه 7 مهر 1396 ساعت: 5:16

صفحه بندی