خرید بک لینک
(مجبور شدم خودم رو برای سفر آماده کنم)

بعد از رسیدن به آلمان و یک استراحت کوتاه در فرودگاه، به سمت خانه شهu200d بانو راهی شدم؛
باور نمی کردم که او تماما عوض شده بود
موهایش ریخته بود ،رنگش پریده بود و تا حدودی تعادل فیزیکی نداشت، او دیگر جانی برایش نمانده بود که بتواند زندگی کند، متوجه شدم که چرا جواب نامه هایم را نمی داد
ولی با تمام این حالات جسمی و روحی که از او دیده بودم باز تصمیم به ازدواج گرفته بودم و الآن که ۶ سال از اون روزها می گذره من و شادی کنار هم زندگی خوبی داریم و دیگه درون اون چیزی به عنوان سرطان خون وجود نداره، چون من و شادی جان قرار گذاشتیم اون رو شکست بدیم.
امروز عازم ایران هستیم و امیدوارم دیگه روزهای بد گریبان گیر من و شهu200d بانوی عزیزم نشه؛ شادی بعد از ۸ سال ایران رو میبینه و من بعد از ۶ سال، راستی چند وقت دیگه قرار بابا بشم.

پایان

نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:0 توسط shayan shayesteh

برچسب: نویسنده: نرگس میرزاپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:14

صفحه بندی